|
|
|
|
|
بگشاي تربتم را بعد از وفات و بنگر كز آتش درونم دود از كفن برآيد |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 19 خرداد1386ساعت 4:24 بعد از ظهر توسط غریبه آشنا
|
|
||
|
|
|
|
|
هزاران بار از نوشتن توبه كردم......ولي نشد !!! هزاران بار قلبم شكست و آه نگفتم .اي روزگار خستگي ام را به دوش كشيده ام ,ناله هايم را در قلبم پنهان كرده ام . سخت است انسان بودن و از احساس سرشار بودن به خدا سخت است خدايا تو بندگانت را فرمان دادي به خوب بودن و پاك بودن .خدايا دوستت دارم و فرمانت را اطاعت ميكنم دوستت دارم چون خداي مني چون عشق را در قلبم گذاشته اي . خدايا من عاشق توام !!! الهي تا كي بايد دوري تو را تحمل كنم . طاقتم تمام شده, از اين انسانهاي ناآگاه خسته ام , از آناني عشق را دفن كرده اند و نفرت را پاس داشته اند خسته ام . خدايا اشكهايم پاسخگوي اين همه رنج و عذاب نيست. الهي خوب بودن سخت است گرچه زيباست. تا كي بشنوم سخنان بيهوده را و ساكت بمانم تاكي تهمت هاي نا روا به جان بخرم و خاموش باشم تا كي شكستن حرمت عشق را نظاره گر باشم و دم بر نياورم و تا كي پرپر شدن گل سرخ محبت را.......... خدايا تمام عمر را با ياد تو گذرانده ام چرا كه ياد تو آرامش جان من است . خدايا جز تو كسي را ندارم كه بر او پناه آورم و به راستي كه بهتر از تو كسي را نمي يابم. الهي چرا آگاه نميكني اين بت هاي سنگدل را. غفلت و بي خبري تا كي...؟ خدايا چگونه به آنها بفهمانم زندگي زيباتر از آنست كه مي انديشند مي بيني ؟ مي بيني چگونه زندگي را به كام خود و ديگران تلخ ميكنند و لحظه اي تفكر نميكنند گويي سينه هايشان از سنگ است و دلهايشان از آهن پروردگارا نميخواهم باشم , ديگر نميخواهم . نميدانم حكمت تو در چيست چرا هنوز زنده ام نفس ميكشم , چرا..........؟؟؟ خدايا هنوز شايسته ام ندانسته اي براي پر كشيدن به سوي خود؟ رهايم كن... خدايا رهايم كن از اين زندگي بگذارلحظه اي بياسايم............. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 19 خرداد1386ساعت 4:19 بعد از ظهر توسط غریبه آشنا
|
|
||