|
|
|
|
|
راز سكوتم را براي كسي فاش نكرده ام . هنوز اميد دارم كه تو اولين كسي باشي كه سكوت مرا ميشكني. سكوت را بهانه اي كرده ام براي آمدن تو!! روزها را يكي يكي ميشمارم و انتظار آمدنت را ميكشم . انتظاري بس تلخ و شيرين... آري من هنوز همان دخترك عاشق و خيال پردازي هستم كه در تنهايي ها چهره ي تو را تصور ميكند و ساعت ها با توسخن ميگويد. همان دختركي كه روزي مي خواست چشمانش را براي هميشه ببندد. همان دختركي هستم كه حسرت با تو بودن وجودش را به آتش كشانده است. اي نجيب ترين خاطره ي زندگي به قلب پاك تو سوگند كه تا ابد عاشق تو خواهم بود حتي اگر ديگر چهره ات را نبينم و صداي دلرباي تو را نشنوم. اي سپيده ي صبح اميد و اي شاهزاده ي ملكوتي قلب تنهايم ميداني كه در نگاههايت غرق ميشوم و هر بار كه لب به سخن ميگشايي در ذره ذره ي وجودم غوغاي عشق تو برپا ميشود. ميداني كه لبخندهايت زيباترين آيت خداوند است كه فرشتگان نيز از شكوه و زيباييش بر تو سجده ميكنند اي مهربان اگر تو بخواهي سكوتم را خواهم شكست و زيباترين واژه ها را قرباني عشق تو خواهم كرد... |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 22 مرداد1386ساعت 1:33 بعد از ظهر توسط غریبه آشنا
|
|
||
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 22 مرداد1386ساعت 1:22 بعد از ظهر توسط غریبه آشنا
|
|
||
|
|
|
|
|
بگذار در لحظاتي كه عاشق هستم از تنهايي سخن نگويم بگذار تا زماني كه در قلبم خانه داري از نا مهرباني ها نگويم بگذار تا زماني كه فراموشت نكرده ام تا وقتي كه با ياد تو زنده ام از غم هايم سخني نگويم بگذار عشق را با تمام وجود احساس كنم بگذارآنقدر بگريم تا چشمانم خشك نشود اين خيال خام را از من نگير نابود نكن اين خسته دل را بگذار در رؤياي نگاه تو خاموش شوم۰۰۰ |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 13 مرداد1386ساعت 3:54 بعد از ظهر توسط غریبه آشنا
|
|
||
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه 13 مرداد1386ساعت 3:44 بعد از ظهر توسط غریبه آشنا
|
|
||